گاهی

گاهی حسه هیجانی مملو از یافتن ناشناخته ها به آدمی دس میده  کنترلش خیلی سخته 

گاهی حسه دوست داشتنی فراتر از تصور  خواهی داشت  منظم کردنش سخته

گاهی تنفری شدید از ادم بودن بهت دس میده   انجام بذیرفتن عملی خلاف انسان بودن در شرف وقوعه

گاهی  تنبلی آدما فرصت تازه طلبیدن برای بهتر شدن وضعیت حال از خسته شدنه زندگیه

گاهی مجبوری وضعیته موجودو  تحمل کنی  چون دیدت نسبت به آینده مبهمه

گاهی  حرص اضافی می خوری  چون هیچ کاری از دستت ساخته نیست

گاهی  صفت های بده آدمی بروز دادن نتیجه قابل قبولی از چیزی که می خوای بهت میده

گاهی  حرفی از دلت میاد به دله دیگری نمی شیند

گاهی  درددل کردن با شخصی دیگه نه که آرومت نمی کنه  دردتو بیشترشم می کنه

گاهی از خدا یه چیزیو که اصلن انتظارشو نداری بهت میده  و بلعکسش

گاهی  احساسات مورد تعرض قرار می گیره بدونه اینکه به کسی اسیب رسونده باشی

گاهی مجبوری که  برای مردم زندگی کنی  که دهنشون بسته بشه

گاهی  در شرایط سخت راه بهتری جلو پات سبز میشه بهش عمل میکنی بازم نتیجه دلخواه نمی ده

گاهی همیشه گاهی برخلاف انتظارته

گاهی دل تنگیت با تماس از دوست پایان میپذیره

گاهی  فقط خودت میتونی از سقوط جلوگیری کنی

گاهی  ساکنی نه گذشترو دوس داری نه آیندرو

گاهی  هر از گاهی  با سر پرواز میکنی تو خودت

گاهی  سکوت فکر کردنه به  رویاهای دست نیافتنی

گاهی خوشحالی اطرافیان بتو سرایت میکنه

گاهی هر از گاهی  آگاهی از دلت نداری

 

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٧

*

مرا دیدن این همه آرزوس

مرا دیدن این همه زیبای به شوق پندارد

دست در دست یار منظره دیدن غروب آفتاب کوهستان

بغل هم نشسته  تابش نور خورشید لای شاخو  برگ درختان

خوابیده روی شن های ساحل دریا رو به آسمان

تلاقی دریا و اسمان بی کران

جنگل های روی بلندی گیلانو مازندران

استشمام نسیم بیابان در صبح گاهان

درخشش ستاره ها در شامگاهان

شستن صورت در چشمه سار کوهساران

گوش دادن به موسیقی در زیز باران

پرده کنار کشیده شده پنجره برای دیدن رنگین کمان

رقص گندمگون زیبارویان

 

 

 

 

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧

*

تفنگ حسن موسی

خا طرات یک روز مستی : به سلامتی اونیکه مهمون کرد    نوش

یکی از بچه ها خدایا یکم با ما به  از این باش

می خوای چیکارت کنه هواتو داشته باشه   شراب بهشتی برات کنار گذاشته باشه 

یا می خوای هم پیالت بشه نکنه احساس می کنی خیام هستیو معرفت شناس 

نه نه من می گم  نگاه کنو دست نزن.   دست بزنو امتحان نکن .   امتحان بکن مزمزه نکن 

مزمزه بکنو نخوره خدا  از این نیست  ترو خشکو می خواد با هم بسوزونه 

بس کن دیگه گیر دادی بخدا  درش بیار 

درش که بیارم خدا فک می کنه  ما هم با اونیکه مزه مشروبش گوشت خوکه یکی هستیم 

یعنی میگی  گوشت خوک بده

خوب می گن خوک از مدفوع خودش تغذیه می کنه  نکنه فک می کنی  کاره خوبو اونا انجام میدن

در عوض گوشت خوک خوردن میل جنسیتو افزایش میده

توم خیلی کمر پرستی  همیشه دنباله هوای نفسانیت هستی

بابا خوب این یه غریزس همه دوس دارن مگه تو دوس نداری؟

خوب چرا  ولی اگه  مهارش نکنی که ادم  دوروزه جمعیت دنیارو ۱۰ برابر می کنه

چی میگی تو چرا همه چیو قاطی می کنی  پس این همه علم پیشرفت داره خبر نداری که جلو زیاد شدنو با هزاران روش میشه گرفت .

شنیدی که می گن آدم بی جنبه جو گیر می شه. چرا پیله کردی که می تونی مثه خیام بخوریو از شناخت طبیعت صحبت کنی. نخور دیگه بهتره نخوری

نه من بیشتر می خوام مثه حافظ بخورم بچه ها همش ازلب سرخ معشوقم بگم 

بشین بینیم با حمال

بچه ها ولش کنید می خواد بره تو فاز عشق همون کلمه که ریشه هر چی بدبختی از اونه

شرو پر نکن  چه ربطی به  حافظ داره

ربطش به محدودیت عقله در جداله با عشق

مگه حافظ اینو گفته

نه خره همون جک قدیمیس  عشق به سرت اید عقل از اندرونت در اید

این داستان ادامه دارد تا مستی از سر بدر اید

 

 

 

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

*

همه

همه می خوان زیادشو می خوان

همه هر چی میگن حرف حرف خودشونه همون درسته

همه شاکین از دنیا انتظاره شنیدن حرفاشونو از یه گوشه شنوا دارن

همه ناراحتن از همه مهربونی می خوان

همه رفتار درستو از طرف مقابلشون می خوان 

همه  دوست دارن فقط شعار بدن یکی دیگه عمل کنه

همه رویا پردازانه زندگی می کنن

همه از دیگران مایه می ذارن

همه مثه مترسک وامیسن کلاغ بترسونن

همه مثه کلاغ جرات نوک زدن به مترسکو ندارن

همه مرده پرستن

همه زمینو زمانو در اختیار خود می خوان

همه شاهه پریونو می خوان

همه شاهزاده با اسب سفیدو می خوان

همه از زیبای لذت میبرن

همه خود دارن دیگرانو به فقر قنایت میدن

همه سختیو شکوفاشدن استعدادا می دونن

همه از لذت بعد رنج صحبت می کنن

همه از آرامش قبل از طوفان واهمه دارن

همه از آرامش بعد طوفان سر در گمن

همه تو زندگی گمشده دارن

همه بدنباله آرامشن

همه قهرمانن ولی کسی قهرمان همه نیست

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦

*

شکايت دل

خدایا اون شبو یادت هس باهم خلوت کردیم چشام پر اشک شده بود ..؟

اجابت خواسته هامو از تو می خواستم.به دلم الهام کردی هنوز جنبه و لیاقتشو نداری

تا به امروز به این می اندیشم جنبه و لیاقت چیه؟؟/؟؟؟/؟؟/؟؟؟/

خدایا خیلیا هستن بدون اینکه این تکلیفو ازشون بخوای بهشون می دی

خدای دیگه ُهر کاری دوس داشته باشی انجام می دی

خدایا من تا امروز جواب الهامی که به دلم کردیو  پیدا نکردم

ولی خدا از تو نخوام از کی بخوام

امروز دباره اومدم درد دل کنم

خدایا با کمال پروی می گم  پس دوتایشو اجابت کن

اول جنبه و لیاقتشو بهم بده بعد خواسته هامو برآورده کن

ناگفته نماند خدایا تلاشم را دو چندان خواهم کرد

راهرو برام هموارش ساز .

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦

*

حکومت وجدان

.

هنگامی که تصمیمی بر انجام دادن کاری می کنیم حتما با در نظر گرفتن اینکه طعمه خشم خداوندی نشه همه نیروهای حمله ور شده به درونمونو در نظر می گیریم .

بزرگترین کمک کننده به این مورد حساس تلقینه .(نه سر پوش گذاشتن به ان یا صورته سوالو پاک کردن)

اگه کلاهه خود را پیش وجدانمون قاضی کنیم می فهمیم که انجام دادن هر کاری بازخور  نیازهای غریزی و فطریه که انجام دادن انها مارو آروم می کنه اما بایستی خود پسندی درش نباشه 

خدایا تو چقد مهربونی هنگامی که ما بخودمون تلقین انجام دادن کاریرو می کنیم  زمینو زمانو به یاری ما می فرستی و بر عهده خود ما میذاری انجام دادن یا نداشتنش این نشان از اجبار نبودنشه

همه فرصتای لازمو  به خواسته های که ازت می خوایم می بخشی

سوالی پیش میاد اینکه  برای تصمیم ما احترامی قائله .؟؟؟؟

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦

*

نياز ناشناخته

دیدن ادم سیگاری که یه گوشه تنها نشسته ُ دست زیر چونه و به یه جا خیره نگاه میکنه و پکای عمیقی به سیگار توی دستش می زنه  (تو خیاله. هوس روشن کردن یکی دیگه)  در وسطای کشیدن با خاموش کردن ان نشان از تحولی داره که میشه در عمق  نگاه کردن به چشماش فهمید که از دو حالت خارج نیست یا برگشتن به سلامتی و جامعست با ترک لذت کاذب ُیا ارضا نشدن این میل و به دنبال پیدا کردن دود جدید برای رفع نیاز دامنه دار وجودیش.

تکرار این  میل ارضا نشده در دو بال پرواز ترس از دادن همدیگه نیست شتابان میل راه کردن به سوی یافتن ماوای ارامش ابدی است.

در تغییر دادن دود و تغییر دادن یار وجه مشترکی هست  که ناشی از یکنواختی موجود و تنوع طلبی برای پیدا کردن گمشدهُ ساحل مطبوعش.

ذهی خیال باطل....

اب در کوزه و............

عشق نیاز ناشناخته آدمیه که می کشونه اونو به سمت تغییر حال 

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦

*

دگرگونی

انقلاب برگرفته از تغییر ساختار درونی اندیشه به این معنی که رفتار آدمی با چرخش عکس ۱۸۰ درجه از ناملایمات درونی و برونی چالشهای موجود و رها شدن از قید قوانین نامطبوع و دستو پا گرفته با توجه نیازهای نو مدرن ورو به گسترش اندیشه آدمی در روزای به قهقرا افتادن بینش اجتماعی او امری امکان ناپذیر می باشد.

اما باید توجه داشت که این انقلاب یا همان دگرگونی نیاز به خود آگاهی لازم از وضع موجود

در تلالو بیداری روح و روان والبته فراموشی های گمشده ذهنی شخص یا تخیلات آینده نگریُ در بهتر زندگی کردن اجتناب ناپذیر ودور از دسترس نیست.

اما خوشا به سعادت کسی که قبل از  این مورد حساس درک درستی از خواسته ها و ناخواسته های خود داشته باشه و تشخیص دوباره در منجلاب نیفتادن کهنه تفکر خودرو بتونه بفهمه؟؟..

دگرگونی یعنی همین ... برگشت ناپذیری به رویاهای گذشته. چون دودلی یعنی انقلاب ناقص از حیث راهکارای انجام گرفته شده .( لوث شدن آن)

با تعمیم انقلاب در همه زمینه های فکری و جسمی

تا دیدگاه شما چه باشد..........؟

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦

*

هوار می کشم

نم نم باران می شوید رخسار دلم را            باد  می برد خاک روی  تنم  را

رها می شم از زخم خونابه  اسیری             پیدا می کنم راه قدرت و دلیری

 تصمیم گرفتم مبارزه کنم با چیزی که آزارم میده ُبعد از کنار امدن با آن و خود را تطبیق

 دادن با شرایط سخت .

نتیجه گیریهای دلم را از آدمای دورو برم که درد   بی خردی  دارند یا فقط بلغور می کنند

 اندیشه هاراُ با تموم وجود داد می زنم

قلبم مرکز ادراک ُگنجایش بیشتر پریشانی افکار ضدو نقیض مردمان دورو بررا ندارد.

در زمان خالی ترین پر هستیم؟؟.. (پر به معنی همه چیز را دانستن)اما هنوز توانایی

جواب دادن به بی خردترین خرد مندان را نداریم.

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦

*

خود خواهی

با نگاه کردن به ادمهای دور وبر خود و اونهای که رگه ای از تیزبینی را به ارث بردند و در نظر عموم  دارن مدارج موفقیت در شغل ُکار و زندگی را بدست می آرند   نمایان شدن صفت خود خواهی نمود پیدا می کنه به این منظورنکوهش یا ستایش خود خواهی در پرده ای از ابهام قرار می گیره.

ایا خود خواه بودو همه چی در مسیر اهداف شخص قرار بگیره یا خود خواه بود و همه چی در مسیر اهداف جمع  با در نظر گرفتن نا توانی بعضی از افراد در مورد پیدا نکردن راه و مسیر بهتر زندگی کردن .

در این مورد باید بیشتر اندیشید؟؟...

  
نویسنده : ارشاد ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦

*